ببین باز از تو تا من / از تو و بی تو /
چگونه از خودم بی خبر می کنی مرا؟
خانه ، خيابان و چند کوچه و پله مانده است تا برسي؟
و نوشتنِ از تو
قطره قطره می چکم و
در هزارتوی تَرک های بی رحم زمين گم می شوم/
گم می شوم در همان خیابان همیشگی مان/
از صبح زود تا آخر شب
تا خودَت را به آغوشِ من بريزي
رد پايت نرسيده به پيچ کوچه محو می شود.
دست دراز می کنم
فاصله اما زیاد است
از دستانم سرُ می خورد
در خلوت خصوصی خيابانها
دوباره برایت خواهم سرود ،
دوباره..
باز خالی می مانم و تو /
تنها نگاهم می کنی.
ميخواهم دور شدنم را پس بگيرم از اين جادهها
خاطراتاَم به راه ميافتد
دریغ!
حتی اگر تو کنارم نباشی
معشوقه هایی دارم
که تو آنها را نمی شناسی
تو خورشيدي و ميروي
و من...
از رويِ ديوارها محو ميشوم
دلم برای تو تنگ است
پرم از يادَت،
مرا هم ببر/
به هزاران عزیزم گفتنی
که حلقه های چشمانم را پررنگ تر میکند/
تو همچون انتظاری برای من،
نمی دانم کدام جای خالی را منتظرنشسته ایی
تا من پرش کنم؟!
شب از امتداد من می گذرد
تو دیگر مرا نمی شناسی.
و من همچنان چشم بر راهی دوخته ام که تو در همین نزدیکی ها از آن می رسی /
در امتداد خیابان همیشگی مان...
|
+| نوشته شده توسط
کویر در یکشنبه یکم مهر 1386
|